نی نی من وباباش(اقا رهام نازنازی)

خاطرات دوران بارداری و پس از به دنیا امدن رهام

امشب بعد مدتها اومدیم باغچه حسین فرحزاد ما اینجار وخیلی دوست داریم چون از زمان اشناییمون زیاد میومدیم اینجا تو هم خیلی ظاهرا خوشت اومد اونجا کلی آب بازی کردی و کباباش هم خیلی دوست داشتی:

موضوع :

نوشته شده در چهارشنبه 8 بهمن 1393ساعت 23:12 توسط سولماز| |

تیر ماه امسال تولد عمو میثم خونه بابایی محمد دعوت شدیم و تو با پسرعمو دخترعموهات کلی کیف کردی:

 

 

 

 

 

 

موضوع :

نوشته شده در چهارشنبه 8 بهمن 1393ساعت 23:03 توسط سولماز| |

تعطیلات خرداد امسال به همراه عمو وحید (دوست قدیمی بابارشید)رفتیم گرگان و خیلی بهمون خوش گذشت اونجا باعرفان پسرعمووحید کلی کیف کردین اینم عکساش:

 

 

موضوع :

نوشته شده در چهارشنبه 8 بهمن 1393ساعت 22:54 توسط سولماز| |

امروز با مامانای دوستات تصمیم گرفتیم ببریمتون تئاتر شهرک غرب و خیلییییی بهتون خوش گذشت:

قبل تئاتر رفتیم خونه سبحان و غذا خوردیم

اینجا جوجه  شدین

 

 

موضوع :

نوشته شده در چهارشنبه 8 بهمن 1393ساعت 14:30 توسط سولماز| |

امروز آخرین جلسه کلاس مادرو کودکه البته این مطلب واسه اردیبهشت ماه و ما دیگه از اون خونه رفتیم ولی واست ثبت کردم چون اون کلاسو خیلی دوست داشتی:

 

 

 

 

 

 

موضوع :

نوشته شده در چهارشنبه 8 بهمن 1393ساعت 14:15 توسط سولماز| |

بالاخره بعد مدتها رفتیم عروسی یکی از فامیلهای بابا رشید و خیلی بهمون خوش گذشت فقط تو چون پیش باباجون بودی نتونسته بودی بگی جیش داری و وقتی اومدی قسمت زنونه  دیدم شلوارت خیسه و جیش کردی منم لباس هیچی نبرده بودم شانسی که اوردم زن عمو ازاده واسه داداش محمد رضا شلوارک و شورت اورده بودش اینهم چند تاعکس:

عشق پدر به پسر

تو و ابجی صبا

تو شکیبا محمدرضا

 

موضوع :

نوشته شده در چهارشنبه 28 خرداد 1393ساعت 0:09 توسط سولماز| |

سلام عشقم امروز از خواب بیدار شدم دیدم خاله حدیث پیغام داده که میخواهیم بریم بوستا بهشت مادران توهم جور کن بیا گفت چیزی هم برای غذا بردار فقط زود بیا خلاصه ما رفتیم و کلی به هممنو خوش گذشت  اینهم شرح تصویری:

راستی یادتم رفت بگم این توپی که تو دستته اونجا هی گیر دادی که بخر و من خریدم و بعد تو گفتی که توپ هندونه ای میخوای و مابردیم خانمه قبول نکردو من هم از ناراحتیم توپو گذاشتم و اومدم و در نهایت تو هی رفتی جلوی دکه با مشکات جون گفتین توپمونو میخوواییم و علاوه بر توپ نفری یه  بستنی هم گرفتین و من خیلی خوشحالم که برای گرفتن حقت پشتکار داری و از مشکات جونم برای همکاریش ممنونمممم.

الهی فدای همه شیطنتات بشم.

موضوع :

نوشته شده در سه شنبه 27 خرداد 1393ساعت 23:40 توسط سولماز| |

درپایان از خاله زهرا تشکر میکنیم به خاطر همه زحماتش

موضوع :

نوشته شده در جمعه 2 خرداد 1393ساعت 15:16 توسط سولماز| |

امروز 26اردیبهشته و ما طبق قولی که دادیم پرنس کوچولومونو بردیم باغ پرندگان لویزان تا حیوانت و پرنده هارو تماشا کنی و کلی کیف کنی اخه تو عاشق پرندگان و حیوانت هستی  اینم عکسش:

 

 

موضوع :

نوشته شده در جمعه 2 خرداد 1393ساعت 15:01 توسط سولماز| |

سلام عشقم امروز روز مرد و روز پدر و من خدارو شاکرم که به دو تا مرد مدوست داشتنی و مهربون نصیبم کرده  به مناسبت این روز من واسه شما یک ساعت سواچ خریدم و اسه باباجون شلوار و عط خریدیم و شبش هم رفتیم فرحزاد

اینم عکساش:

خیلی خوش گذشت راستی واسه بابا ضابر یه انگشتر نقره خوشگل خریدیم و واسه بابامحمد یه عطر الور هوم شنل خریدیم.

موضوع :

نوشته شده در جمعه 2 خرداد 1393ساعت 14:13 توسط سولماز| |


صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 12 صفحه بعد

طراح : پیچک دات نت